۱۳۹۸ خرداد ۹, پنجشنبه

🏛‏ بازخوانی پرونده‌ی خروج آمریکا از برجام 🏛‏

 

🏛 ترامپ در ایران بدنبال چیست؟

 ترامپ از ابتدای روی کار آمدنش و حتی پیش از آن (در مبارزات انتخاباتی‌ش) بدنبال گرفتن سهم آمریکا از توافقنامه برجام بود؛ آنچه که در متن برجام قید نشده ولیکن در مذاکرات پشت پرده بر سر آن توافق شده بود و اصطلاحاً به آن روح برجام می‌گویند. در حقیقت ترامپ بزبان بی‌زبانی می‌گفت؛ ما را هم بر سر #سفره_انقلاب بنشانید.

 ترامپ پس از بدست گرفتن زمام امور در آمریکا، همیشه می‌گفت برجام یک توافق بسیار بدی بود و بطور غیرمستقیم هم می‌گفت «دیگی که برای من نجوشد، بگذار سر سگ در آن بجوشد» و دم از خروج از برجام می‌زد.

 در ایران اما، سران حکومت خودشان را بخواب خرگوشی زده و اظهار می‌داشتند؛ برجام یک توافقنامه‌ی بین‌المللی است و آمریکا نمی‌تواند بطور یکجانبه از آن خارج شود.
یکسال و اندی پیش، در ۱3 اردیبهشت ۹۷؛ ظریف: «ایران در مورد اصلاح برجام مذاکره نمی‌کند و تقاضای دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا برای تغییر برجام «غیرقابل قبول» است». این در حالی‌ست که تنها 9 روز به اعلام تصمیم ترامپ درباره‌ی برجام باقیمانده بود.

 پس از خروج آمریکا از برجام؛ سران جاعش، بجای اینکه فکری برای ادامه کار بیاندیشند، مانند همیشه شروع به تاختن به آمریکا کردند؛ همان صحبت‌های همیشگی:

 سران جاعش از این نکته‌ی بزرگ غافل بودند که آن ۵ کشور، نه می‌توانند و نه اجازه‌ی آن را دارند که در مقابل آمریکا بایستند و با تحریم‌هایی که بزودی بازمی‌گشتند مقابله کنند.

 از آن گذشته آن‌ها فراموش کرده بودند که رهبرشان قبلاً گفته بود اگر آمریکا برجام را پاره کند، ما آن را آتش خواهیم زد.!

 ناگفته نماند که عده‌ای از نمایندگان مجلس جاعش برای اینکه حرف آقاشان زمین نماند بطور نمادین، برجام را در مجلس آتش زدند.!

 ما امروز بعد از یکسال می‌دانیم که چگونه دولت از ماه‌ها پیش خود را برای شرایط آماده کرده بوده و در این یکسال هم هیچ مشکل حادی برای مردم ایجاد نشده است.! فقط آنقدر می‌دانیم که ارزش پول ملی در این مدت 350 درصد کاهش یافته و به همان نسبت هم از قدرت خرید مردم کاسته شده است.

 در 27 خرداد 97 جمعی از فعالان سیاسی داخل و خارج از کشور در نامه‌ای خطاب به مسوولان عالی‌رتبه نظام خواستار مذاکره مستقیم با ترامپ شدند. نويسندگان اين نامه با اشاره به از دست رفتن فرصت دولت باراک اوباما از مسوولان تصميم‌گير نظام خواسته‌اند «فارغ از جنگ‌هاي رواني كاخ سفيد با يك تصميم ملي اعلام كند كه حاضر به انجام مذاكرات بدون قيد و شرط با امريكاست تا قدمي در راه‌حل مشكلات و اختلافات برداشته شود».

 مسوولان عالی‌رتبه نظام واکنشی به این نامه نشان ندادند. در آمریکا اما؛ در 10 تیر 97، مایک پمپئو به CNBC در خصوص «مذاکرات بدون شرط» ترامپ با رهبری ایران گفت: «مذاکرات بر این اساس است که اول ایران باید تعهد بهتغییرات اساسی بدهد و سپس رئیس جمهور آمریکا آماده مذاکره است»

 آمریکا با اشاره به اینکه می‌داند در ایران، بجز یک نفر، بقیه هیچکاره‌اند؛ تلویحاً می‌گوید تنها به مذاکره‌ای تن می‌دهد که رهبر ایران اجازه داده باشد.

 یک ماه بعد، (16 آبان 97) ظریف برای مذاکره (البته با شرط تغییر رویکرد آمریکا) اعلام آمادگی کرد؛ ولی از ترس آقاشان که بارها مذاکره و بهبود روابط با آمریکا را به شدت رد کرده است، پا پیش نمی‌گذارد.

 جاعش از طرفی اعلام آمادگی برای مذاکره می‌کند و از طرف دیگر بدنبال راهی برای دور زدن تحریم‌ها می‌گردد، در حالی که فشار تحریم‌ها روزافزون است و جاعش همچنان در پی زمان خریدن.

 ترامپ در پی افزایش تحریم‌ها، قصد دارد با تحریک مردم ایران، جاعش را تحت فشار مضاعف قرار دهد تا بلکه زودتر به‌پای میز مذاکره بیاید؛ اما دریغا که سران جاعش در طول 40 سال عادت کرده‌اند دقیقه‌ی نودی عمل کنند و برایشان سخت است درک لحظه‌های سرنوشت‌ساز.! در این میان اما، بسیاری از ایرانی‌ها دلخوش به این شدند که شاید با فشار آمریکا، شر حکومت جاعش از سر ایرانیان کم شود.!

 فشار تحریم‌ها از یک طرف و اعتراض‌های مردمی از سوی دیگر؛ رئیس سازمان برنامه و بودجه را مجبور به اعتراف این حقیقت کرد که: «بودجه کشور به یک سوم کاهش یافته است». در این حال مقام های آمریکا اعلام کردند که شدیدترین تحریم ها را برای اعمال بیشترین فشار در حکومت ایران اعمال می‌کنند تا رفتار جمهوری اسلامی تغییر کند؛ البته منظورشان از تغییر رفتار، کشاندن ایران به‌پای میز مذاکره بود، در حالی که این گفته در نزد برخی از ایرانیان خوش‌خیال، به چیز دیگری تعبیر شد.

 27 هفته پس از ضرب‌الاجل چند هفته‌ای آقای روحانی برای تعیین موضع اتحادیه‌ی اروپا در قبال برجام؛ معاون سیاسی وزیر خارجه ایران، که از اعضای بلندپایه تیم مذاکرات ایران برای برجام هم بود، گفته است اروپا هنوز موفق به ثبت رسمی «اس.پی.وی» (ساز و کار مالی ویژه با ایران) نشده است، که یکی از دلایل آن «فشار سنگین آمریکا» است. البته ما به این موضوع عادت کرده‌ایم که از نظر سران مملکت، 27 هفته با چند هفته فرق زیادی نداشته باشد.

 پس از اینکه برای سران مملکت مشخص شد که اتحادیه‌ی اروپا هم برای تدوین سازوکار ویژه‌، فس‌فس می‌کند و دست به‌عصا راه می‌رود، شروع به جفتک‌پرانی‌های جدیدی می‌کند؛ از آزمایش موشک‌های بالستیک گرفته تا تهدید اتحادیه اروپا با مواد مخدر، بستن تنگه هرمز و غیره. آن‌ها به تنها چیزی که فکر نمی‌کنند مذاکره است، چیزی که ترامپ برای نشستن بر سر #سفره_انقلاب بدان نیاز دارد؛ حتی توجهی به نشست شورای امنیت درباره ایران هم ندارد

 نکته‌ی باعث تأسف، در بحبوحه‌ی کاهش فروش نفت و بودجه‌ی مملکت؛ این است که ذره‌ای از حیف و میل بیت‌المال و سرمایه‌های کشور کاسته نشده و بی‌لیاقتی و بی‌تدبیری سران جاعش را، از میان اخبار رسمی کشور، بوضوح می‌توان دید.

 40 هفته پس از ضرب‌الاجل چند هفته‌ای آقای روحانی برای تعیین موضع اتحادیه‌ی اروپا در قبال برجام؛ به گزارش ایسنا، سخنگوی این اتحادیه خبر از تدوین قریب‌الوقوع ساز و کار مالی ویژه با ایران (SPV) می‌دهد ، که البته باز هم از نظر سران مملکت، 40 هفته با چند هفته فرق زیادی ندارد.

 حال این ساز و کار مالی ویژه با ایران چیست و چه مزایایی دارد؟
سازوکار ویژه‌ی اتحادیه‌ی اروپا برای تجارت با جمهوری اسلامی شامل چندین شرط است که ‏در ازای کمک اروپا به «دوام آوردن» حکومت، آقایان را مجبور به پذیرش قراردادی می‌کند که ‏ایران را رسماً به مستعمره‌ی نوین اروپا بدل خواهد کرد:
👈 اروپا نفت را خیلی ارزان می‌گیرد و برایش پولی نمی‌پردازد. ‏از سوی دیگر چون درآمد حاصل ایران ‏از نفت مستقیماً در اروپا ذخیره می‌شود، ایران مجبور است خدمات یا ماشین‌آلات و تجهیزات را ‏فقط از اروپا بخرد و چون بقیه‌ی رقبا از صحنه خارج شده‌اند، باید به هر قیمتی که فروختند بخرد ‏و قدرت چانه‌زنی هم نخواهد داشت. ‏اروپا پذیرش ‏SPV‏ را منوط به تصویب ‏FATF‏ در ایران ‏کرده و این بدان معنی است که تمام تراکنش‌های مالی ایران می‌توانند برای بازرسان قابل بررسی ‏باشند. یعنی همه‌ی آنچه که از مردم مخفی می‌ماند بر بیگانگان آشکار است.‏

 در پی تهدیدها و فشارهای آمریکا، سران جاعش یکی به نعل می‌زنند و یکی به میخ. از طرفی بتدریج نیروهای خود را از کشورهای منطقه فرا می‌خوانند و یا در مقابل حملات اسرائیل به نیروهایشان در سوریه، سکوت اختیار می‌کنند و یا از توقف اجرای حدود اسلامی می‌گویند؛ و از سوی دیگر با کش و واکش بر سر تصویب قانون کنوانسیون مقابله با تامین مالی تروریسم (FATF)، به‌خیال خودشان به غرب پیام می‌دهند.
در حالی که تهدیدها و پیام‌های ترامپ هم تمامی ندارد؛ و این تهدیدها دلخوشی جدیدی‌ست برای برخی از ایرانیان ساده‌دل.

 پس از ماهها که از ضرب‌الاجل چند هفته‌ای آقای روحانی برای تعیین موضع اتحادیه‌ی اروپا در قبال برجام؛ گذشت و بکمک هوش سرشارشان فهمیدند که پیشنهاد  هم چندان آش دهن سوزی نیست و ار آن‌ها آبی گرم نمی‌شود؛ کم‌کم زمزمه‌ی خروج ایران از برجام را بلند کردند! ولی کماکان دلخوشند به اینکه اتحادیه‌ی اروپا مجوز خرید نفت ایران را دارد و یا ترکیه نفتشان را می‌خرد؛ و بدنبال آنها موس موس می‌کنند که البته با هوش سرشار این #ژن_خوب ها، انتظاری بیشتر از این نمی‌رود. علاوه بر این، آن‌ها غافلند از اینکه این فشارهای فعلی نتیجه‌ی لغو تعلیق تحریم‌های آمریکاست و چنانچه ایران از برجام خارج شود باید منتظر تحریم‌های جامعه‌ی جهانی، منجمله اروپا و چین و روسیه هم باشد.

 ترامپ که کماکان در پی تشدید فشارها بر ایران است، درست یک روز قبل از روز باصطلاح انرژی هسته‌ای ایران، سپاه پاسداران را به لیست گروه‌های تروریستی اضافه می‌کند. قبل از آن هم تعدادی از شرکت‌ها و افراد مرتبط با سپاه را تحریم کرده بود. ترامپ، همچنین در دو ماه پیش از آن، در کنفرانس ورشو نسبت به فعالیت‌های نظامی ایران در منطقه، به کشورهای جهان هشدارهای لازم را داده بود؛ و درست چهارماه پیش از آن توسط ریچارد هاس، اخطار وقوع جنگ را برای سران حکومت اسلامی فرستاده بود.

 درست یک روز قبل از اعلام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان یک سازمان تروریستی از سوی آمریکا، محمدعلی جعفری گفت: «اگر آمریکایی‌ها دست به چنین حماقتی بزنند در این صورت نیروهای آمریکایی درغرب آسیا دیگر آرامش امروز را نخواهند داشت.» محمدجواد ظریف، وزیر خارجه ایران، نیز گفت که «اقدام احتمالی آمریکا در این خصوص، «پیامدهایی» برای نیروهایش در منطقه به دنبال خواهد داشت». ترامپ با این ادبیات آشناست و می‌داند که این تهدیدات به‌منزله پارس‌کردن سگِ خوابیده است! کما اینکه تا این تاریخ هم هیچ نشانه‌ای از مورد تهدید قرار گرفتن نیروهای آمریکایی در دست نیست.
در مقابل اما، وزیر خارجه آمریکا گفت، هدف ما این است که ایران به میز مذاکره باز گردد. در اینجا، باز هم ترامپ به‌زبان بی‌زبانی به سران حکومت پیام می‌دهد که به‌پای میز مذاکره برگردید و سهم ما از برجام را تأمین کنید؛ لَوْ كَانُواْ يَعْلَمُونَ ﴿41-النحل

 بلافاصله پس از اعلام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان یک سازمان تروریستی از سوی آمریکا، شورای عالی امنیت ملی ایران در یک شوی احمقانهاعلام کرد، رژیم ایالات متحده آمریکا را «دولت حامی تروریسم» و «فرماندهی مرکزی آمریکا موسوم به سنتکام» و تمامی نیروهای وابسته به آن را «گروه تروریستی» می‌داند.
ما می‌دانیم که وقتی یک گروه، شرکت، فرد و یا سازمانی در لیست تروریستیآمریکا قرار می‌گیرد، بدان معنی است که هیچ فرد و یا شرکتی حتی در دور افتاده‌ترین نقطه‌ی جهان هم حق معامله با آن‌ها را ندارد، در غیر اینصورت بشدت مورد مجازات آمریکا قرار می‌گیرد. حال سؤال اینجاست که چنانچه فرد و یا شرکتی با رژیم ایالات متحده آمریکا، سنتکام و یا نیروهای وابسته به آن، معامله‌ای انجام دهد؛ دولت ایران چگونه می‌خواهد آن‌ها را مجازات کند؟! و چرا تا کنون هیچکس از این بابت مورد مجازات قرار نگرفته است؟!

✍ ناگفته نماند که نمایندگان فاقد شعور و ذوب در ولایت و وقاحت، در طرح سه فوریتی این حق را به نیروهای مسلح تمام کشورهای دنیا به ویژه ارتش‌های آزادیبخش و جهادی دادند تا در برخورد با نیروهای نظامی، امنیتی و اطلاعاتی، ایالات متحده و در غرب آسیا اقدام متقابل نظامی کنند!! و در صورت دستگیری این افراد، آنها را جهت محاکمه به جمهوری اسلامی ایران تحویل دهند!!

 نام سپاه پاسداران، به طور رسمی در فهرست سازمان های تروریستی خارجی ایالات متحده، در کنار داعش و القاعده ثبت شد. از این پس هرگونه تماس با سپاه پاسداران، تماس با گروه‌های تروریستی محسوب می‌شود. هرگونه داد و ستد اقتصادی با سپاه،  معامله با یک سازمان تروریستی حساب می‌شود. معامله با تروریست‌ها، ۲۰ سال زندان خواهد داشت. مطابق آنچه که در توضیح مقررات تعیین سازمان های تروریستی خارجی -که توسط وزارت خارجه ایالات متحده منتشر شده- آمده است، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی می‌تواند، ظرف 30 روز، تعیین بعنوان گروه تروریستی را در دادگاه فدرال آمریکا به چالش بکشد. آیا سران جاعش از این فرصت و امکان استفاده کرده‌اند یا خیر، ولله اعلم.!

 18/2/98 - ترامپ با صدور یک فرمان اجرایی، بخش فولاد و صنایع معدنی ایران را تحریم کرد. در این فرمان وی تاکید کرده که ایران باید منتظر اقدامات بیشتر باشد مگر اینکه به شکل اساسی رفتار خود را تغییر دهد. ترامپدر فرمان خود افزوده که واشینگتن پس از خروج از توافق اتمی با ایران، که قابل ترمیم نیست، ۱۲ شرط مطرح کرده است که می‌تواند مبنایی برای یک «توافق جامع» با ایران باشد.

 در مقابل اما، سران جاعش، بجای اینکه سعی در فهم عباراتی همچون «تغییر رفتار» و «توافق جامع» داشته باشند؛ همچنان مشغول اولتیماتوم دادن وتعیین ضرب‌الاجل هستند: حسن روحانی گفت: «از امروز فروش آب سنگین و اورانیوم غنی‌شده را متوقف می‌کنیم؛ این‌اعلام ما برای ۶۰ روز است؛ اگر پنج کشور پای میز مذاکره آمدند و به منافع‌مان رسیدیم و مخصوصا به نفت و بانک دست یافتیم به نقطه ‌اول باز می‌گردیم». توجه دارید که منظورش از پنج کشور همان اتحادیه اروپاست؛ گویا بعد از یکسال، هنوز دوزاری‌شان نیافتاده که اتحادیه اروپا، توان رویارویی با آمریکا و آب خوردنِ بدون اجازه‌ی او را ندارد. حتی گفتار چهار ماه پیش خودشان را هم فراموش کرده‌اند: «... SPV  فراز ونشیب‌های زیادی را پشت سر گذاشت. موانع متعددی، از تهدیدات آمریکاگرفته تا عدم تمایل کشورهای اروپایی به میزبانی از آن، سر راه SPV قرار گرفته و اجرایی شدن آن را به تاخیر انداخته است.»

 در این میان، خبر آمد که « اتحادیه اروپا ضرب‌الاجل ۶۰ روزه جمهوری اسلامی برای برجام را رد کرد.» و از طرف دیگر ارباب پوتین‌شان هم به تهران هشدار داد که خروج از برجام سودی برای ایران نخواهد داشت.

 22/2/98 - چهار فروند کشتی تجاری در آبهای ساحلی امارات عربی متحده در «عملیات خرابکارانه» هدف گرفته شدند. ابتدا امارات این خبر را تکذیب می‌کند، خبرگزاری صدا و سیما، اما این خبر را با آب و تاب و پخش تصاویری از حادثه ده سال قبل، پخش می‌کند. مدیر دفتر خبرگزاری تسنیم در خراسان شمالی (امین عربشاهی @arabshahi_a) می‌گوید: انفجار بندر فجیره کار بچه‌های مقاومت بوده. توییتر هم پر شد از توییت‌های عرزشی‌های تهی‌مغزکه: «غیر از موشک‌های شهاب و غدیر و قدر و هوت و فجر، یه موشکی هم داریم که بهش می گیم تیرغیب، که به وقت وقتش عمل می‌کنه... ناامنی بندر فجیره امارات از همه بیشتر برای آمریکایی ها وحشتناک بود ؛ چراکه این بندر جایگزین تنگه هرمز برای انتقال نفت بود که با تیر غیب نا امن شد» و در یک کلمه، کاسبان جنگ و تحریم گفتند که بوی جنگ میاد! این حادثه در حالی اتفاق افتاد که کمی پیش از آن آمریکا به شرکت‌های کشتیرانی هشدار داده بود که ممکن است هدف حمله ایران قرار گیرند.

 سه روز پیش از این دونالد ترامپ بار دیگر برای مذاکره با ایران ابراز آمادگی کرده بود. وی روز پنجشنبه در سخنرانی خود در کاخ سفید گفت: «دوست دارمایرانی‌ها با من تماس بگیرند...» و بدین ترتیب بار دیگر ترامپ تمایل خود را برای مذاکره با ایران و درخواست نشستن بر سر #سفره_انقلاب را بوضوح ابراز کرد.! اما سران جاعش همچنان در دوراهی بین جنگ و مذاکره سردرگم‌ بودند. انتخاب بین بد و بدتر را که 40 سال است در برابر ملت نهاده‌اند، اکنون خود با آن مواجه شده‌اند. جنگ را نمی‌خواهند، چون می‌دانند که در صورت وقوع، اولاً برخلاف اول انقلاب‌شان کسی را برای حضور در جنگ ندارند و ثانیاً توان نظامی‌شان برای حضور در جنگ‌های امروزی بسیار ناچیز است؛ و مذاکره را هم چگونه باید توجیه کنند برای امت همیشه در صحنه که عمری‌ست با شعار مرگ بر آمریکا زنده‌اند.

 ایران و آمریکا، بطرق مختلف برای هم شاخ و شونه می‌کشند؛ آمریکا با هدف تلقین و تهدید بروز جنگ و ایران با هدف تلقین هزینه‌های جنگ برای آمریکا:
👈 خبرگزاری هاآرتص در خبر فوری گزارش داد که حوثی‌های تحت فرمان رژیم ایران در یمن با  پهباد خطوط لوله انتقال نفت، موسوم به شرق- غرب را در عربستان هدف قرار داده‌اند.
👈 وزارت خارجه آمریکا دستور خروج تمام کارکنان «غیرضروری» دولتی را از عراق صادر کرده است.
👈 سخنگوی ارتش عراق از اصابت یک راکت کاتیوشا در نزدیکی سفارت آمریکا در بغداد خبر داد.
 👈 پرزیدنت ترامپ ساعتی بعد از اصابت راکت به نزدیکی سفارت آمریکا در بغداد: اگر ایران قصد جنگ دارد، رسما کارش تمام است
👈 بریتانیا: ایران یا آمریکا را تحریک نکند یا منتظر تلافی ترامپ باشد.
👈 رئیس جمهوری آمریکا: اگر ایران علیه منافع ما اقدام کند، به شدت مقابله می‌کنیم.
👈 نیروی دریایی آمریکا اعلام کرد برای اولین بار پس از رسیدن ناوگروه جنگیآبراهام لینکلن به آبهای خلیج فارس با هماهنگی نیروهای ویژه مارینز، ناوگان پنجم جنگی آمریکا و گروه ویژه واکنش سریع برای مقابله با تهدیدات ایران، اقدام به مانور جنگی و آماده شدن برای مقابله با ایران شدند.
👈 نیروهای ویژه انگلستان به گروه ضربت (خط حمله)  ایالات‌متحده در خلیج‌فارس پیوستند.
👈 به گفته سه مقام آگاه به CNN: وزارت دفاع آمریکا امکان دارد هزاران نیروی آمریکایی را برای کنترل رژیم ایران به خاورمیانه بفرستد.
👈 فرودگاه نجران عربستان سعودی برای سومین بار مورد حمله حوثی‌های مورد حمایت رژیم ایران قرار گرفت.
👈 برایان هوک: اگر جمهوری اسلامی حمله کند، آمریکا به نقاط حساس ایرانحمله می‌کند.
👈 سلیمانی از شبه‌نظامیان عراق خواست آماده «جنگ نیابتی» باشند

 سران جاعش یکی به نعل می‌زنند و یکی به میخ: 31/2/98 - ایران دربارهمذاکره با آمریکا یک قدم عقب کشید؛ روحانی می‌گوید مذاکره می‌کند اما نه در شرایط فعلی. 2/3/98 - روحانی: ما حتی اگر بمباران شویم، تسلیم نخواهیم شد!! با اینحال، مدت‌هاست که در پی بازکردن راهی برای مذاکره هستند؛ در حالی که ترامپ نیز بارها آمادگی خود را برای مذاکره اعلام کرده است.
 10/2/98 - محمد جواد ظریف، که به بهانه‌ی نشستی در سازمان ملل متحد به مناسبت روز «چندجانبه‌گرایی» به نیویورک رفته، بیشتر وقت خود را به مصاحبه با رسانه‌های مختلف آمریکایی گذرانده است. چندی بعد (30/2/98)،خبرگزاری‌ها از سفر وزیر خارجه عمان به تهران در میان تنش ایران و آمریکا، خبر می‌دهند. در همان روز، دبیرکل سازمان ملل خواستار حفظ آرامش میان آمریکا و ایران شد. روز بعد، کابینه سعودی اعلام می‌کند: هر اقدامی لازم باشد انجام می‌دهیم تا از جنگ جلوگیری کنیم. در همان روز؛ مایک پمپئو با وزیر خارجه ژاپن درباره ایران گفت‌وگو می‌کند. دو روز بعد؛ ترامپ به همراه ملانیا،واشنگتن را به مقصد ژاپن ترک می‌کنند. چهار روز بعد (7/3/98) اعلام می‌شود که شینزو آبه برای دیدار با خامنه‌ای و روحانی و انتقال پیام احتمالیبه تهران می‌رود. درست در همین روز است که خبرگزاری‌های ایران خبر از قتلهمسر دوم محمدعلی نجفی شهردار سابق تهران می‌دهند؛ و درست یک روز قبل، ترامپ، در یک چرخش آشکار گفت که به دنبال «تغییر رژیم» در ایران نیست. او همچنین از تلاش های ژاپن برای گشودن مجرای ارتباطی با ایران استقبال کرد. اینجا بود که دلخوش شدگان به براندازی نظام توسط ترامپ، خنجری در پشت خود احساس کردند.!

 در اینجا ذکری از حکایت سعدی؛ خالی از لطف نیست (البته بلانسبت جناب شیر):
شخصی با شیر جنگ می‌کرد، شیر نعره می‌زد و تیز می‌داد و دُم می‌جنبانید.‏ پرسیدند چرا نعره می‌زنی؟ گفت تا آدمی بترسد.‏ گفتند چرا تیز می‌دهی، گفت من می‌ترسم.‏ گفتند دنباله چرا می‌جنبانی؟ گفت میانجی می‌طلبم.‏

 اکنون بنظر می‌رسد که جاعش در میانه‌ی انتخاب بین بد و بدتر؛ به‌احتمال زیاد مذاکره را برگزیده است. در اینصورت به موقعیت مذاکرات برجام در چهار سال پیش برگشته‌اند (رکوردی جدید در عقب‌گرد کردن).! در این مذاکرات مجبور می‌شوند روح برجام را هم صراحتاً و کتباً در توافق ذکر کنند؛ چرا که ترامپ به کمتر از آن رضایت نخواهد داد. یادآوری می‌کنم که مطابق توافق‌های پشت پرده برجام (روح برجام)، قرار بود «آمریکا در نفت و پتروشیمی وخودروسازی وارد ایران بشود. صحبت‌هایی هم مبنی بر ورود شرکت فورد بهپارس‌خودرو وجود داشت. این موضوع تقریباً قطعی هست. جنرال‌موتورز هم که قبل از انقلاب با پارس خودرو کار می‏ کرد بنا بود به ایران‌خودرو برود. حتی شنیده شد که بازدید یک هفته ‏ای از ایران‌خودرو هم داشتند».

 در صورت دستیابی به چنین توافقی، که حداقل چندین ماه بطول خواهد انجامید؛ ترامپ، آمریکا را در کنار اتحادیه اروپا و سران نظام، بر سر#سفره_انقلاب خواهد نشاند؛ ولی باری از روی دوش مردم برداشته نخواهد شد. البته تغییرات ناچیزی به این شرح در زندگی مردم روی خواهد داد:
👈 دلار تک‌نرخی شده و نرخ آن در حدود هفت-هشت هزارتومان ثابت خواهد شد و قیمت‌ها هم به نسبت کمتری (در حد بیست-سی درصد) کاهش می‌یابد.
👈 اتومبیل‌های آمریکایی هم اگر در ایران تولید شوند به چندین برابر قیمت جهانی به مردم فروخته می‌شود؛ با این حال مردم بسیار راضی خواهند بود.
👈 دلارهای نفتی به میزان بسیار بیشتری در دست سران نظام وانگل‌زاده‌هاشان قرار خواهد گرفت و تمامی آن صرف سرمایه‌گذاری در آمریکا وکشورهای غربی خواهد شد. برای مردم، همین که قیمت دلار نصف شود، کفایتمی‌کند و موجب رضایت طرفین است. در این زمینه، دولت آمریکا هم همکاری‌های لازم را، برای صدور گرین‌کارت برای انگل‌زاده‌ها بعمل خواهد آورد.
👈 آمریکا و کشورهای غربی، دیگر نگران مسائل حقوق بشری در ایران نخواهند بود و سران جاعش، فرصت خواهند داشت که اسلام ناب محمدی را که 1400 سال است آرزوی پیاده شدنش را دارند و حتی خود محمد هم نتوانسته بود آن را اجرایی کند؛ بر مردم ولایی و حسینی ایران، حُقنه (اِماله) کنند.
👈 ... و خلاصه‌ی کلام این‌که انشاءالله #با_جاعش_تا_1500.

ملانقی  خرداد 98

پ.ن.

متن بالا در نگاه اول نومید کننده بنظر می‌رسد،

اما این واقعیت تلخ را باید در نظر داشت که چنان‌چه مردم به امید تغییرات از بیرون، (براندازی حکومت جاعش توسط ترامپ و امثالهم) دست روی دست بگذارند؛ آینده‌ای بهتر از آنچه گفته شد، برای کشور پیش‌بینی نمی‌شود.!
آینده‌ی روشن تنها و تنها با #قیام_مردمی و #میدان_میلیونی بدست خواهد آمد.

واقعیت اینست که:
اگر یک تخم مرغ توسط یک نیروی "خارجی" شکسته شود یک زندگی "پایان" می یابد.
اما اگر توسط یک نیروی "داخلی" شکسته شود، یک زندگی "آغاز" میشود.

"تحولات" و رویدادهای عظیم، همیشه از "درون" آغاز میشوند.

۱۳۹۷ بهمن ۱۶, سه‌شنبه

روزی که من رهبر شده بودم‏

خبر خیلی کوتاه بود و بسرعت در شبکه‌های مجازی پخش شد وهمه ‏مردم را شوکه کرد.‏
همه‌ی مردم کار و زندگی خود را ول کرده و به رادیو و تلویزیون ‏چشم و گوش سپرده بودند. رادیو و تلویزیون هم چندین میکروفن ‏و دوربین در مجلس خبرگان مستقر کرده و تصاویر و صدای مجلس ‏خبرگان را از همه‌ی شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی پخش می‌کرد.‏
خبر را رئیس مجلس خبرگان اعلام کرد: «روح بلند رهبر انقلاب ‏اسلامی به ملکوت اعلی پیوست.» خبرنگار مستقر در مجلس نیز پشت ‏سر هم اعلام می‌کرد: ما منتظر جمع شدن نمایندگان مجلس هستیم تا ‏ببینیم درباره تعیین رهبری جدید چه تصمیماتی اتخاذ خواهند کرد. ‏در این میان گاهگاهی هم خبرهای رسیده از سراسر ایران را ‏می‌خواند.‏
من هم که سی سال بود ترک تماشای تلویزیون جمهوری اسلامی را ‏کرده بودم، محو تماشای آن شده بودم.‏
پس از ساعتی رئیس مجلس گفت: «با کمال تأسف به اطلاع مردم ‏ایران می رسانم که ساعتی پیش رهبر انقلاب، حضرت آیت‌الله ‏خامنه‌ای به لقاءالله پیوست و این مجلس اکنون به‌حسب وظیفه قانونی ‏خود برای تعیین رهبر جدید تشکیل جلسه داده است.‏
رهبر فقید، در زمان حیاتشان اجازه تعیین جانشین رهبر را ندادند و ‏اکنون ما ناچاریم رهبر جدید را تعیین کنیم.‏
در این موقع یکی از نمایندگان برخاست و از آقای رئیس اجازه‌ی ‏صحبت خواست و بدون اینکه منتظر اجازه رئیس بماند گفت: «چون ‏ریاست شما قبلاً به ما تحمیل شده، اجازه دهید که ریاست این جلسه ‏را به رئیس سنی بسپاریم.» بیشتر نمایندگان شروع به دست زدن ‏کرده و به این ترتیب موافقت خود را اعلام کردند. پس از تعیین ‏مسن‌ترین نماینده، بعنوان رئیس جلسه، همان نماینده اجازه صحبت ‏خواست و چون کس دیگری درخواست صحبت کردن نداشت، آن ‏نماینده پشت تریبون رفت و چنین گفت: «سی سال پیش در همین ‏مجلس خبرگان، در حالی که هنوز آخرین جملات وصیت نامه آیت‌الله ‏خمینی به پایان نرسیده بود؛ همان جملاتی که میگفت پس از من ‏هیچ سخن و نوشته ‌و نقل قولی از من را قبول نکنید مگر اینکه صدای ‏ضبط شده و یا نوشته من به تایید کارشناسان صدا و خط رسیده ‏باشد؛ که آقای هاشمی رفسنجانی با نقل یک روایت ساختگی کلاه ‏گشادی بر سر ما گذاشت که طی این سی سال حتی تا پای ما را هم ‏پوشانده است. اکنون که خداوند بر ما منت نهاده و شر آن کلاه را از سر ‏ما کم کرده، بنده پیشنهاد می‌کنم به‌صورت قرعه یک نفر از مردم ‏این کشور را که بالای ۴۰ سال سن داشته و تحصیلات بالای دیپلم ‏داشته باشد برای رهبری انتخاب کنید. بنظر من این فرد هر که باشد، ‏بهتر از رهبر قبلی مملکت را اداره خواهد کرد.»‏
در این موقع اکثریت نمایندگان به عنوان تایید، شروع به دست زدن ‏کردند.‏
نماینده‌ی مزبور ادامه داد: «اگر موافق باشید مسئولیت این قرعه‌کشی را هم به سازمان ثبت احوال که اطلاعات کامپیوتری همه‌ی مردم ‏را دارد، بسپاریم و تا فراهم شدن برنامه قرعه‌کشی برای تنفس به سالن ‏اجتماعات برویم». ‏
با برخاستن نمایندگان، خبرنگار حاضر در جلسه، میکروفن را بدست ‏گرفت و به روال ساعتی پیش خبرهای رسیده را می‌خواند.‏
پس از نیم ساعت، از ثبت احوال خبر آمد که آماده برگزاری مراسم ‏قرعه‌کشی بصورت زنده و آنلاین هستند. همه‌ی نمایندگان در جایگاه ‏خود قرار گرفتند و پس از پنج دقیقه مراسم قرعه‌کشی شروع شد.‏
اولین رقم کد ملی که اعلام شد، دیدم که با اولین رقم کد ملی من برابر ‏است، که البته زیاد تعجب برانگیز نبود چون از هر ده نفر یکی ‏دارای این رقم در ابتدای کد ملی خود است. پس از چند ثانیه دومین، ‏سومین و چهارمین کد ملی هم اعلام شد که با کمال تعجب دیدم آن ‏رقم ها هم با کد ملی من منطبق است. در اینجا باید اقرار کنم که بنده ‏تصمیم داشتم در اولین انتخابات آزاد که در این حکومت و یا پس از ‏فروپاشی آن برگزار بشود، کاندیدا شوم و بهمین جهت هم برنامه‌ای، ‏هرچند نیم‌بند، را برای آن موقع آماده کرده بودم و حالا می‌دیدم که ‏ظاهرا دنیا دارد بر وفق مراد پیش می‌رود. بله، در نهایتِ ناباوری ‏کد ملی و نام من بعنوان نتیجه قرعه‌کشی بر روی مانیتور نقش بست ‏و اعلام شد.‏
رئیس جلسه اعلام کرد: چنان‌چه آقای ایمان علیپور در ایران هستند ‏و صدای ما را می‌شنوند با این شماره (شماره‌ای را اعلام کرد) تماس بگیرند و در اسرع وقت ‏به مجلس تشریف بیاورند.‏
درنگ نکردم و با آن شماره تماس گرفته و گفتم چون در تهران نیستم ‏نمی‌توانم در مجلس حاضر شوم ولی می‌توانم از راه ویدئو کنفرانس با ‏مجلس در ارتباط باشم. رییس از من خواست که خلاصه‌ای از میزان ‏تحصیلات و سوابق کاری خود را بیان کنم که توضیحات لازم را ‏ارائه کردم. سوال شد که آیا برنامه‌ای برای انجام وظایف رهبری دارم ‏که جواب مثبت بود و ادامه دادم برنامه‌هایم را می توانم از راه ویدئو ‏کنفرانس ارائه دهم.‏
پس از برقراری ارتباط ویدئویی و دستور رییس شروع به صحبت ‏کرده و چنین گفتم: ‏
‏«به نام آنکه جان را فکرت آموخت.
با درود به همه هموطنان عزیز و ‏گرامی با هر دین و مذهب و قومیت. درود بر هموطنانی که در ‏سال‌های سیاه گذشته همه‌گونه فشار و سختی را تحمل کردند، و با درود ‏به همه جان‌باختگان راه آزادی و عزت سرزمین‌مان آیران.‏
‏ نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
 عالم پیر دگرباره جوان خواهد شد
از ‏اینکه بعنوان رهبر انتخاب شده‌ام از خداوند منان سپاسگزارم.‏
قبل از هر چیز باید بگویم که بنده خود را یک #رهبرموقت، برای ‏گذر دادن کشورم از یک حکومت خودکامه به یک حکومت واقعاً ‏مردمی، می‌دانم. البته نه از آن موقت‌هایی که سی سال طول می‌کشد.‏
اصول برنامه‌هایی که برای دوران گذار قصد انجامش را دارم به این ‏صورت است که خدمتتان عرض می‌کنم: ‏
‏ اصل اول، قانون اساسی و شکل حکومت: در اولین فرصت سازوکار ‏تعیین کمیسیون بازنگری تغییر قانون اساسی را اعلام خواهم کرد. ‏از نظر من شکل حکومت، جمهوری یا پادشاهی، اهمیتی به مراتب ‏کمتر از محتوای حکومت دارد و محتوای حکومت هم در قانون اساسی ‏متبلور است که باید مبتنی بر آزادی، عدالت و مردم‌سالاری باشد. هیچ ‏قانونی نمی‌تواند و نباید بر این سه اصل محدودیت اعمال کند.‏
یکی از وظایف حکومت آینده ایران، کمک به گروه‌ها و رسانه‌هایی ‏است که در جهت آگاهی بخشی اجتماعی فعالیت می‌کنند.‏
و اما، تمام جلسات کمیسیون بازنگری و تدوین قانون اساسی، بطور ‏مستقیم از شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی پخش خواهد شد و ‏همزمان با آن صدا و سیما موظف است جلسات مناظره برای بحث و ‏تبادل نظر درباره موارد مورد بحث در کمیسیون را برگزار نماید. ‏همه‌ی هموطنان و صاحبنظران بدون هیچ قید و شرطی می‌توانند در ‏این مناظرات حضور داشته باشند.‏
پس از تدوین قانون اساسی، تصویب آن طی رفراندومی بعهده ‏هموطنانم خواهد بود. تا تصویب قانون اساسی جدید، قانون اساسی ‏فعلی قابل اجرا خواهد بود با این تفاوت که: ‏
اولاً رهبر موقت در مقابل اختیاراتی که دارد و وظایفی که به عهده‌اش ‏است نه تنها در مقابل مجلس خبرگان، که در برابر تمامی احزاب و ‏گروهها و بطور کلی در برابر تمامی افراد کشور پاسخگو خواهد بود.‏
دوم اینکه؛ تمامی اصولی از قانون اساسی که با اعلامیه جهانی حقوق ‏بشر مغایرت دارد، قابل اجرا نخواهند بود.‏
سوم اینکه؛ تمامی اصولی از قانون اساسی که در انتهای خود عبارت ‏‏«مگر به حکم قانون» و یا مشابه این عبارت را دارند؛ عبارت آخر نادیده گرفته ‏می شود.‏

اصل دوم، دین و مذهب: از این پس در کشور هیچ دین رسمی وجود ‏ندارد و تمامی ادیان و مذاهب توسط مردم کشورمان مورد احترام قرار ‏خواهند گرفت. البته همانگونه که می دانید، دین و مذهب یک انتخاب ‏و عقیده شخصی است که به ارتباط شخص با خداوند متعال مربوط ‏می‌شود و نوع ارتباط نیز در افراد مختلف متفاوت است و به عبارت ‏دیگر، دینِ هیچ دو نفری مانند هم نیست.
مطابق اعلامیه جهانی ‏حقوق بشر، همه افراد در انتخاب دین آزادند و هیچکس را نمی توان به ‏پذیرش دینی مجبور کرد و یا از پذیرش آن منع کرد. ‏
به این ترتیب امیدوارم در حکومت آینده ایران دین از سیاست ‏جدا باشد و هیچ ارگان و کانون دینی و مذهبی حتی یک ریال از ‏خزانه مملکت دریافت نکند. بنظرم، روحانیون مذهبی هم چنانچه ‏علاقمند به گسترش دین و مذهب خود هستند؛ تبلیغ دین را باید بدون ‏دریافت هیچگونه دستمزدی انجام دهند. در این مورد ، شادروان حاج ‏علی منتظری، پدر مرحوم آیت‌الله منتظری الگوی بسیار خوبی برای ‏آنان می‌تواند باشد. آن شادروان، روزها به کار کشاورزی مشغول بود و ‏از این راه امرار معاش می‌کرد و شب ها به هنگام نماز، به پیشنمازی ‏می‌ایستاد و پس از نماز بر روی صندلی، مردم را موعظه می‌کرد و ‏احکام دینی را برایشان بیان می‌نمود.‏
اصل سوم، آزادی: تمام زندانیان سیاسی و همه آنانی که به جرم واهی ‏توهین به مقدسات و تشویش اذهان عمومی و غیره زندانی شده‌اند ‏باید بلااستثنا آزاد شده و از آنها اعاده حیثیت شود. در دوره رهبری ‏موقت، آزادی بیان بدون هیچ قید و شرطی وجود خواهد داشت و ‏امیدوارم یکی از اصول مهم قانون اساسی آینده هم این موضوع باشد. خط قرمز ‏آزادی بیان، اهانت و ناسزاگویی به اشخاص است که البته اهانت و ‏ناسزاگویی، در فرهنگ اصیل ایرانی وجود ندارد و از اخلاق انسانی ‏نیز به دور است.‏
‏ در اینجا لازم است توضیح دهم که بعضی‌ها ممکن است نقد و سوال ‏از موضوعی را که خود مقدس می‌دانند، بعنوان اهانت تلقی کنند؛ اما ‏ناگفته واضح است؛ همانطور که فیلسوف بزرگ، نیچه، بیان داشته: «هیچ چیز و هیچکس آنقدر مقدس نیست که نتوان آن را مورد ‏نقد و بررسی قرار داد. از این پس در کشور تنها چیزی که مقدس ‏است، کرامت انسانی است که نباید خدشه‌دار شود. از همه‌ی هموطنانم ‏عاجزانه تقاضا دارم این موضوع را سرلوحه زندگی خود قرار دهند.‏
اصل چهارم، سیاست خارجی: ضمن اعلام دوستی و داشتن روابط سیاسی ‏عادلانه با همسایگان و همه کشورهای جهان، از این پس هیچکس و ‏هیچ ارگانی حق ندارد حتی یک ریال از اموال و سرمایه کشور را ‏به کشورهای دیگر بذل و بخشش کند. در دنیا، وام‌دار هیچ کس و ‏هیچ کشوری نیستیم.‏
اصل پنجم، عدالت و برابری: همه درآمدها و بودجه کشور باید بطور ‏عادلانه صرف تامین رفاه و امنیت مردم ایران شود. بجای مساوات روی موضوع ‏عدالت تاکید می‌کنم، زیرا معتقدم که بجای توزیع ‏مساوی امکانات بین همه افراد، باید امکانات بطور عادلانه، یعنی به ‏هر کس به اندازه نیازش، بین افراد توزیع گردد. مسئول توزیع ‏عادلانه هم باید خود مردم باشند، بدین معنی که مردم با نصب‌العین ‏قرار دادن کرامت انسانی، امکانات را بین خود توزیع نمایند. ‏برخلاف سال‌های پیش که عده‌ای خاص بر سر #سفره_انقلاب نشسته ‏بودند، از این پس همه‌ی هموطنانم باید بر سر سفره امکانات بنشینند، ‏سفره‌ای که خودشان در گستردن آن نقش دارند.‏
اصل ششم، دادگستری: معتقدم قوه قضائیه یا دادگستری باید زیر ‏نظر دیوانعالی دادگستری، که از تعدادی قاضی با سابقه و خوشنام ‏تشکیل می‌شود، اداره شود.‏
همه‌ی کسانی که در گذشته مرتکب خطا و جرایم کوچکی شده‌اند و ‏اکنون ابراز پشیمانی کرده و سعی در جبران خطاهای خود دارند، ‏مشمول عفو عمومی می‌شوند. برعکس کسانی که در گذشته بهر شکل و ‏عنوان باعث قتل و غارت و حیف و میل اموال عمومی شده‌اند، باید در دادگاه‌های ‏عادلانه محاکمه و مجازات شوند. اموالی از کشور را که به ناحق تصرف ‏کرده‌اند باید به خزانه کشور باز گردد و برای هدر دادن اموال عمومی ‏باید مورد مجازات عادلانه قرار گیرند.‏
بنظرم در قانون اساسی آینده، باید لغو مجازات اعدام مد نظر قرار ‏گیرد. زیرا معتقدم، جانی را خداوند به بنده‌اش عطا کرده، هیچکس ‏حق ندارد آن را بگیرد...» ‏

می‌خواستم سخنرانی خود را ادامه دهم که ناگهان از بیرون خانه سر و ‏صدای زیادی به گوش رسید. ظاهرا عده‌ای تلاش می‌کردند به زور ‏وارد خانه شوند. بالاخره در را شکسته و وارد خانه شدند. همه‌ی آن‌ها ‏اسلحه به دست داشتند. یکی از آن میان فریاد زد: «خفه شو! ای خائن ‏مزدور بیگانه! بزودی داغ رهبر شدن را به دلت خواهیم گذاشت.»‏
قبل از اینکه به طرفم شلیک کنند فریاد زدم: «من یک جان دارم و ‏آن را هم در راه میهنم بر سر دست گرفته‌ام. پاینده باد ایران.»‏
صدای همسرم را شنیدم که می‌گفت: «پاشو عزیزم! بیدارشو! چرا ‏اینقدر فریاد می‌زنی؟ خواب بدی دیدی؟ در خواب، خطری دخترمان ایران را ‏تهدید می‌کرد؟»‏
وقتی بیدار شدم، صبح روز دوشنبه، هشتم بهمن ۱۳۹۷ بود.‏

۱۳۹۷ مرداد ۳۱, چهارشنبه

قصه‌ی ابراهیم و پسرانش

و ریشه اختلافات اعراب و بنی اسرائیل


در حدود 4000 سال پیش در شهر اورِ کلدانیان‌ پسری بدنیا آمد که اسمش را ابراهیم گذاشتند.

ابراهيم هنوز متولد نشده بود كه پدرش از دنيا رفت و عمويش آزر سرپرستيش را بعهده گرفت.
آزر بت‌تراش بود و از برادرزاده‌اش، از همان کودکی، برای حمل بتها و تحویل به خریداران، بیگاری می‌کشید.
ابراهیم از این قضیه خیلی دلخور بود و از آنطرف چون بعضی از بتها بزرگ بودند و سنگین، ابراهیم زورش نمی‌رسید آنها را بر دوش گرفته و جابجا کند. فکر کرد بهتر است طنابی دور گردن بتها ببندد و آنها روی زمین بکشد.
خریداران بتها، که این بی‌احترامی به بتهایشان را می‌دیدند، شکایت به آزر بردند و او هم ابراهیم را تنبیه کرد و مجبورش کرد که بتها را بر روی دوش حمل کند.

این قضیه خیلی برای ابراهیم گران آمد و او که بچه باهوشی بود پیش خودش فکر کرد که چرا مردم بتی را که خود تراشیده‌اند، میپرستند؟ ولی خب چه می‌باید کرد؟ بچه بود و تحت سرپرستی یک آدم خودخواه.

بعدها کمی که بزرگتر شد، فکر کرد که بهتر است خودش را بعنوان پیامبری که از طرف خدای نادیده برگزیده شده بمردم معرفی کند و با این خدای بزرگِ نادیده، هم پوز بتها را بزند هم پوز عمو را.
اما با مخالف عمو و مردم و پادشاه (نمرود) با این خدای نادیده، مجبور شد شیوه‌ی دیگری برای مبارزه با بتها پیش بگیرد.

یک روز که مردم شهر برای انجام مراسمی به خارج از شهر رفته بودند، ابراهیم بیماری را بهانه کرد و در شهر ماند، وارد بتخانه شد و با تبر همه‌ی بت ها را شکست و تبر را بر دوش بت بزرگ گذاشته و خارج شد.
مردم که به شهر برگشته و بتها را شکسته دیدند، خبر به نمرود دادند و مابقی قضایا را همگان خوب دانند...
باری ابراهیم را به آتش افکندند و باز همگان دانند که آتش بر ابراهیم سرد شد؛ چگونه؟ ما هم نمی‌دانیم. ولی همینقدر می‌فهمیم که نمرودیان و مردمانی که شاهد آن قضایا بودند باید خیلی نفهم بوده باشند که با دیدن این صحنه باز هم به خدای ابراهیم ایمان نیاورده‌اند.

اما درباره سرد شدن آتش روایت داریم که ابراهیم در اثر گرما شروع کرد شُر شُر عرق ریختن و همین عرقها باعث خاموش شدن آتش شده. بعضیها هم معتقدند ابراهیم خودش را خیس کرده و باعث شده در آتش نسوزد. البته روایتهایی هم داریم که می‌گویند در آن زمانها هم «دولتی در سایه» وجود داشته که با نمرود مخالف بوده و پنهانی چوب لای چرخ نمرودیان میگذاشته و کاری کرده که آتش خاموش بشود.

بهرحال بعد از این قضیه، نمرود، ابراهیم را از سرزمین‌ تحت‌ نفوذش  (کلدانى‌ها) بیرون کرد و او مجبور شد به‌ منطقه‌ تحت‌ سیطره‌ کنعانى‌ها (احتمالا شام) که‌ سرزمینی‌ مقدس‌ بود برود که مؤمنان اسم این کار را گذاشتند هجرت‌.

ابراهيم در 36 سالگي در بابل با ساره ازدواج كرد. درمورد اصل و نصب ساره هم روایات مختلف است؛ بعضیها می‌گویند دختر فرمانروای‌ حرّان‌ بوده، بعضی دیگر او را برادرزاده ابراهیم‌، یا دختر عموی‌ او، و یا دختر عموزاده او می‌دانند ولی همگی معتقدند که ساره زنی متمول بوده و گله فراوان و زمین‌هاى بسیار خوبى داشته است.
این دو مدتی را بخوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند ولی شوق فرزندداشتنِ ابراهیم روز بروز بیشتر می‌شد. تا اینکه بالاخره کاسه‌ی صبرش لبریز شد و از آنجا که در خانواده مردسالار و بخصوص پیامبران، همه نواقص و مشکلات را از ناحیه‌ی زن می‌دانند؛ بنا کرد نق زدن به جان ساره که من دارم پیر می‌شوم و می‌ترسم که پیامبری بعد از من قطع بشه. (آخر پیامبری هم مثل پادشاهی یک امر موروثی‌ست و از پدر به پسر به ارث می‌رسد و اگر پیامبر اسلام هم پسر داشت، مطمئناً خاتم‌الانبیا نمی‌شد)
ساره هم که از دست نق زدن‌های ابراهیم بتنگ آمده بود و از طرفی فکر می‌کرد اشکال کار از بچه‌دار نشدن ابراهیم است؛ هاجر، کنیزی که حاکم مصر به او بخشیده بود را به ابراهیم بخشید و گفت با او ازدواج کن تا برایت بچه بیاورد. (جریان کنیزبخشی حاکم مصر هم قصه‌ای جالب دارد که نقل آن را به فرصتی دیگر وامی‌گذارم).
ابراهیم که از خدا «دو چشم بینا» می‌خواست این اولی را سفت چسبید و با هاجر ازدواج کرد. چند وقتی از ازدواجشان نگذشته بود که هاجر خبر بارداری خود را به ابراهیم داد. ابراهیم خوشحال شد ولی چون آن روزها سونوگرافی نبود و او نمی‌دانست بچه پسر است یا دختر، خوشحالی خود را بروز نداد.

وقتی هاجر یک پسر کاکل‌زری وضع حمل کرد و اسمش را گذاشتند اسماعیل؛ اوضاع و احوال ابراهیم دیدنی شده بود: از یک طرف بخاطر پسردار شدن در عرش اعلا سیر می‌کرد و از طرفی ساره بدلیل حسادت و اینکه ابراهیم از یک کنیز پسردار شده، زندگی را بر ابراهیم جهنم کرده بود. بعضیها می‌گویند ابراهیم‌ ۸۶ ساله‌ بود که‌ اسماعیل‌ ولادت‌ یافت‌. ساره مرتب به پیرمرد غر میزد و از او می‌خواست تا هاجر و اسماعیل را از جلوی چشمانش دور کند.
تا اینکه بالاخره طبق معمول سیره پیامبران، از طرف خدا به ابراهیم وحى شد که هاجر و اسماعیل را با خود به بیابان بی آب و علف «مکه» ببرد (درست مانند وحی‌هایی که در مورد زنان به پیامبر اسلام می‌شد و بقول عایشه در اینگونه موارد، الله کار راه انداز محمد می‌شد). در آن موقع مکه، هنوز مکه نشده بود. قرار بود بعدها خداوند به ابراهیم دستور دهد در آنجا خانه‌ای برایش بسازد.

ابراهیم آن دو را برد و در یک سرزمین خالى از سکنه و به دور از آب و آبادانى رها کرد و برگشت. هاجر چندین بار به دنبال او رفت تا بلکه دلش را به رحم آورد. امًا وى همچنان براه خود ادامه مى‌داد. (خیلی غم‌انگیزه! نه؟ ولی باور کنید بسیاری از جملات این قصه، منجمله همین جملات آخری را بنده عیناً از سایت‌های تبیان، ویکی فقه، دانشنامه اسلامی، بیتوته و داستانهای قرآنی کپی/پیست کرده‌ام).

هاجر مدتى را با خوردن غذا و نوشیدن آبى که ابراهیم باقى گذاشته بود سپرى نمود؛‌ تا این که آب و غذاى آن‌ها تمام شد . اندک اندک تشنگى بر او و اسماعیل عارض شد... قصه کوتاه کنم؛ بقیه ماجرا، از جمله سعی صفا و مروه‌ی هاجر و جوشیدن چشمه زمزم زیر پای اسماعیل را همگان دانند.

مدت‌ها، ابراهیم گاه و بیگاه و پنهان از ساره  به دیدار هاجر و اسماعیل  مى‌رفت. تا اینکه ساره از این سرزدن‌ها آگاه شد و به ابراهیم دستور کشتن اسماعیل را داد. ابراهیم ابتدا زیر بار نمی‌رفت، اما چه می‌توانست بکند؟ حرف زن متمولش را که نمی‌توانست زمین بیاندازد. بهمین دلیل یک شب در عالم خواب مشاهده نمود که خداوند به او فرمان مى‌دهد که فرزند خود را ذبح نماید. برای ابراهیم عجیب بود که می‌دید صدای خداوند خیلی شبیه صدای ساره است.

ابراهیم وقتی دید سنبه خیلی پر زور است، فرزند خود را به رو انداخت تا از پشت سر او را ببُرّد، چاقو را برگردن او کشید، ولى مهر پدری مانع از فشار بر روی چاقو می‌شد و چاقو نمی‌بُرید. فکر کرد چاقو کند شده. چند بار آن را تیز کرد و نتیجه‌ای نگرفت. اینجا بود که مجدداً وحی الهی برایش کارساز شد و باقی ماجرا...

 پس از این ماجرا، ساره که می‌دید حریف وحی‌های خدای ابراهیم نمی‌شود، نمی‌دانم چه چاره‌ای اندیشید که پس از مدتی باردار شد. پس از 9 ماه او هم پسر کاکل‌زری دیگر برای ابراهیم آورد که اسمش را اسحاق گذاشتند.

بدین ترتیب‌، ابراهیم به چیزی بیشتر از آرزویش که ادامه پیامبری توسط فرزندش باشد رسید و جد بزرگ دو قوم شد و برای هر قوم یک پیغمبر؛ نیای‌ بزرگ‌ عرب‌ از طریق‌ پسرش‌ اسماعیل، و نیای‌ بزرگ‌ بنی‌ اسرائیل از طریق‌ پسر دیگرش‌ اسحاق.