۱۳۹۱ بهمن ۱۶, دوشنبه

خر روی پشت‌بام



با مطالعه کتاب «#خاطرات ابوالحسن #بنی‌صدر» به این نتیجه می‌رسیم که خر انقلاب را ایشان به پشت بام برده است.

آنطور که ایشان در خاطراتش گفته، تمام وعده وعیدهای آیت‌الله #خمینی، منویات ایشان بوده که بر زبان آیت‌الله جاری می‌شده است؛ حرفها و وعده‌هایی که خود آیت‌الله ذره‌ای به آن اعتقاد نداشته است.

صص 157 تا 163 کتاب.

بهمن 1391

۱۳۹۱ آذر ۲۴, جمعه

دارالخلافه آباد، جهل و خرافه آزاد، این شهر مردگان است، آواز تازه ممنوع



دارالخلافه آباد، جهل و خرافه آزاد، این شهر مردگان است، آواز تازه ممنوع



کلمه – گروه فرهنگی: تصور غالب در میان اهل فکر این است که میان عزاداری های سنتی و قرائت روح بخش سیاسی از عاشورا، فاصله وجود دارد. آیا این تصور، درست و نزدیک به واقعیت است؟
به خصوص در سال های اخیر، با گرایش های جدیدی که در شیوه های عزاداری پدید آمده و بعضا رگه های عوام گرایی یا اقتدارگرایی در آن دیده می شود، این دغدغه که تلقی های ظلم ستیزانه از عاشورا کمرنگ شده باشد، بیشتر مطرح شده است.
واقعیت این است که قرائت های مختلفی از قیام حسینی وجود دارد. برخی ماجرای حسین(ع) را یکسره خون، و برخی یکسره شمشیر می بینند. برخی از آن مظلومیت را، و برخی مبارزه را می فهمند. اما هیچ یک از قرائت های مختلف ممکن از عاشورا و کربلا، در همچنان زنده بودن این امر تردید ندارند.
چه آنها که به جاوید بودن شهید کربلا توجه می کنند و چه آنها که آگاه بودن او را فرض می گیرند، چه آنها که با زبان مرثیه از حسین سخن می گویند و چه آنها که با زبان حماسه راه او را بازگو می کنند، و چه آنها که الهام عاشورا را در سوگ و غم می بینند یا آنها که در آن اسوه و راهنمای عمل جست و جو می کنند؛ همه در اهمیت و ادامه حیات این نهاد در جامعه ایرانی متفق القول اند.
با این حال، محرم و عاشورا همچنان که محرک و نیروبخش بوده، می تواند مخدر یا حتی مخرب هم باشد؛ می تواند جهت گیری آن به جای هدف قرار دادن یزید و یزیدیان، بر سر و سینه کوفتن زینبیان و حسینیان باشد و یا به فراموشی سپردنی که مقابله با آن، هم و غم اصلی زینب(س) بود. شاید هم بتوان حتی فرض گرفت که اساسا عزاداری های به شیوه ی سنتی، جز این نبوده و در طول تاریخ هم جز در موارد استثنا، با تمکین به ظلم یا لااقل سکوت و همراهی با آن همنوایی داشته است.
سوال را می توان درباره امروز هم مطرح ساخت: آیا محافل سنتی عزاداری در جامعه امروز ایران، ظلم را بر می تابند و نسبت به آن بی تفاوت اند، یا آنکه می توانند از آموزه های عاشورا و کربلا راهی به مسائل امروز هم بیابند و راه حلی برای مسائل روز در آن مفاهیم عالی آرمانی جست و جو کنند؟
و باز محدودتر: آیا هنر و ادبیات عاشورایی ما، اشعار و نوحه ها و تصنیف ها و نمایش ها و …، می خواهند عاشورا را در خدمت قدرت در آورند و مثلا مهمترین درس عاشورا را تبعیت از ولایت بدانند تا آن را خرج منافع امروزشان کنند، یا آنکه مرام حسین را در آزادگی و ظلم ستیزی می بینند و می خواهند این روحیه را به تمام تاریخ و همه ی جوامع تسری دهند؟
این همه بحث و سوال، مباحثه ها و پاسخ های زیادی می طلبد. اما یک پاسخ از بین پاسخ های ممکن را می توان در صدا و فیلمی که این روزها در فضای مجازی بین کاربران دست به دست می شود، مشاهده کرد. این صدا و فیلم، دو نوحه از مراسم عزاداری هیاتی به نام بعثت در شهرستان یزد است که اتفاقا بخشی از آن از صداوسیما هم پخش شده است.
مضامین آشکارا ظلم ستیزانه و برداشت الهام بخشی که در واژه ها و تعابیر این اشعار وجود دارد، خواننده و شنونده را شگفت زده می کند از اینکه چگونه در یک مراسم عزاداری سنتی، چنین مفاهیم بلند و راهگشایی در کنار نظم و ترتیب کم سابقه ای که یزدی ها در مراسم خود دارند، همنشین می شود.
این نوحه های شنیدنی را همزمان با ایام شهادت امام سجاد(ع) به خوانندگان محترم تقدیم می کنیم.





فایل تصویری به علت بالا بودن حجم قابل پیوست کردن نبود
 بنابراین آن را از لینک پایین دانلود کنید 
برای دریافت فایل تصویری اینجا کلیک کنید.

فایل صوتی هم پیوست این ایمیل است و هم می توانید آن را از لینک پایین دانلود کنید
برای دریافت فایل صوتی اینجا کلیک کنید.

 فایل ویژه موبایل را می توانید هم از فایل پیوست این ایمیل و هم از لینک پایین دانلود کنید.
برای دریافت نسخه موبایل اینجا کلیک کنید.

متن اشعار:
گفتند گل مگویید/ این حکم پادشاه است
چشم و چراغ بودن/ روشن ترین گناه است

حکم شکوفه تکفیر/ حد بنفشه زنجیر
سهم سپیده تبعید/ جای ستاره چاه است
این شهر مردگان است/ آواز تازه ممنوع
لبهای غنچه آزاد/ گل بی اجازه ممنوع
دارالخلافه آباد/ جهل و خرافه آزاد
بیداد پشت بیداد/ حرف اضافه ممنوع
گل بی اجازه ممنوع

این سایه باوران را/ ظلمت ز نور بهتر
در دست کوفه سنگ است آئینه دور بهتر

نجوا به چاه اولی/ سر در تنور بهتر
این شهر بی هیاهو/ دیروز باورت کو
شور قلندرت کو/ بانگ ابوذرت کو
این کوچه‌ها علی را/ تسلیم چاه کردند
آیینه را شکستند/ نفرین به ماه کردند
یک سو ستاره زخمی/ یک سو پرنده در گور
تن‌های مرده بر خاک/ مردان زنده در گور
حاشا از این تباهی/ تا کی شب و سیاهی
آن روی دیگرت کو
************
من حسینم رو به سوی راستی بازآوردید ای قوم
روز عاشورا غروبش، صبح بیداری است برگردید

های های مردم از بیراهه برگردید برگردید
پرچم دشمن نمایان شد اگر مردید برگردید
ای لباس ظلم را جای عدالت پیرهن کرده
جامه‌ی رنگ و ریای دین و دینداری به تن کرده
کاخ اگر همسایه با دیوار دین باشد خطاکاری است
شمر، شمشیر امیرالمومنین باشد، خطاکاری است
صحنه‌ی آزادگی در خون شناور می‌شود هرجا
باورم کن، عشق باور می‌شود هرجا
دور، دور دین فروشان است ای فرمانبران ظلم
دور ظلم ظالمان روزی آخر می‌شود هرجا
های های ای کاروان رفته در دامان گمراهی
باز راه کعبه را انگار گم کردید، برگردید



لینک اصل خبر در سایت کلمه (با فیلتر شکن باز کنید):

۱۳۹۱ آذر ۱, چهارشنبه

سرگذشت بانی مدرسه حقانی

مدرسه‌ای که به حقانی شهرت یافته اسم اصلی‌اش مدرسه المنتظریه است... منتها خیلی زود به اسم بانی و سازنده و اهداکننده آن حاجی علی حقانی شهرت یافت...
حاجی علی حقانی بانی این مدرسه یک بازاری نسبتا پول‌دار بود... یکی از پسران بزرگش‌اش را وقف کسب و کار کرده بود و ... پسر دیگرش حسین به صف روحانیت پیوسته بود. منتها نه از تیپ آخوندهای روستایی ...
بعد از ماجرای هفت تیر شصت و انفجار در مرکز حزب جمهوری اسلامی در تهران، حسین حقانی هم در زمره استوانه‌های نه چندان ضخیم حوزه بود که به تلویزیون آمد و چه بسا آورده شد...
پسر بعدی حاجی علی به نام حسن نیز هوای روحانی شدن داشت و .... در اوان جوانی و شور دچار دیسک کمر شد و در بیمارستانی ..... بر اثر اشتباه جراح، در حین عمل، نخاع‌اش قطع شد و برای همیشه .....
"ز" پسر کوچکتر خانواده هیچ وقت به قم پا نگذاشت. از ابتدا در تهران درس خواند،...
....
مشاهده وضعیت حسن آقا همواره مرا یاد خاطرات یکی از فامیل‌هایم در تهران به نام حاجی عباس می‌انداخت. او هم در زمره هم شهری‌ها و هم روستاییان ما بود که سال‌ها برای کار به جمهوری آذربایجان شوروی و به‌طور مشخص شهر باکو –مرکز آن- رفته بود... و کوله باری از خاطرات با خود آورده بودند...
...هنگامی که همراه خانواده برای میهمانی به خانه ما در قم می‌آمدند و یا ما میهمانشان در تهران بودیم، خاطراتش را برای پدرم تعریف می‌کرد. من هم ... از پاهای ثابت خاطراتش بودم....
 «بله خدمتتان عرض کنم که حاجی علی حقانی هم آن موقع با ما در باکو بود. او تقریبا هم سن من است. خیلی آدم زرنگ و دست و پاداری بود. خیلی زود قابلیت‌های خودش را نشان داد و وارد کارهای اداری شهر شد و پس از مدتی مقامات محلی او را مسئول "اینوالید" ها در شهر باکو کردند که کارش رسیدگی به امور معلولین شهر بود. حاج علی پس از به‌دست آوردن اعتماد کامل مسئولین حزبی و اداری شهر .... و بدون این که کسی خبردار باشد، یک شب بودجه هزینه معلولین باکو را برداشت و به ایران فرار کرد.... در واقع این مدرسه حقانی و آب انبار چسبیده به آن را که شما می بینید، از صدقه همان پول بنا کرده و .... شما که غریبه نیستید، هروقت نگاهم به این مدرسه می‌افتد و یا حسن‌اش را روی چرخ افلیج‌ها می‌بینم، به عظمت پروردگار و عدل الهی ایمان می‌آورم...»
حاجی عباس ..... افسوس که باقی نماند تا سال‌های بعد با دیدن جنایات فارغ التحصیلان مدرسه حقانی ....
خاطرات یک کافر - نوشته میکائیل سلطانی - ص 291 تا 300
http://www.persians.20m.com/bineshlib.html

به مناسبت تولد حضرت فاطمه

در سالهای دور بچه ای متولد شد که پدرش را چند ماه قبل از بدنیا آمدن از دست داده بود. آن بچه در 6 سالگی هم مادر خود را از دست داد.
با سختی بزرگ شد و شانس آورد در 25 سالگی، زنی 40 ساله عاشقش شد و به او پیشنهاد ازدواج داد. آن دو با هم ازدواج کردند و حاصل این ازدواج 2 پسر و چند دختر بود. پسرها در کوچکی مردند. 
آن مرد در چهل و پنج سالگی، در حالی که همسرش 60 ساله! بود، صاحب دختری شد عزیزدردانه. او این عزیزدردانه اش را در حالی که هنوز ده سالش نشده بود به عقد ازدواج پسرعمویش، که در آن زمان 25 سال داشت درآورد. یک سال از ازدواج این دو نگذشته بود که ان دو صاحب پسری شدند. آن پسر یکساله و طبیعتا مادرش 12 ساله بود که پسر دیگری بدنیا آورد. آن دختر در سالهای بعد و تا سن 18 سالگی که فوت کرد 2 دختر دیگر نیز بدنیا آورد و گویند که هنگام وفات نیز باردار بوده است.
راستی تا یادم نرفته بگویم که پدر چند سالی بود که با درایت و کاردانی، به مقام امیری و پادشاهی قوم خود رسیده بود. به هر حال دختر 18 ساله بود که پدرش فوت کرد. پس از فوت پدر، زعمای قوم گرد هم آمدند و یکی از یاران او را به جانشینی اش برگزیدند. از آنجا که آن دختر خیلی به پدرش وابسته بود و بخصوص به مقام پدر خیلی می بالید، همسرش را تحت فشار گذاشت که باید  مقام امیری را از امیر جدید پس بگیرد که همسرش را بیشتر از همه لایق جانشینی پدر میدانست.
هنوز دو سه ماه بیشتر از مرگ پدر نگذشته بود که در دعوایی شبانه با همسرش بر سر جانشینی پدر جان باخت. همسرش از ترس جوابگویی به فرزندان خردسال و یا مردم، شبانه جسد او را غسل داده، کفن کرده و مخفیانه در جایی دفن میکند که تا به امروز هم ناشناخته باقیمانده است.
این بود سرگذشت دختربچه همیشه باردار.
1391/02/23

برابری زن و مرد در قرآن

از دیدگاه برابری طلبان حقوق زن و مرد، رابطه ی جنسی یک رابطه ی دو طرفه است که از آن زن و مزد به یک اندازه متمتع و بهره مند می شوند. از این دیدگاه چنانچه یکی از طرفین - که معمولاً زن است - از این رابطه بهره ای نبرد، در اصطلاح می گویند مورد تجاوز قرار گرفته است.
اما از دیدگاه قرآنی (اسلامی) بهره وری زن از این رابطه، از اساس نادیده گرفته می شود. از این دیدگاه زن به مثابه ی کالایی باید در اختیار مرد باشد تا از او متمتع شود (...پس اكنون [در شبهاى ماه رمضان مى‏توانيد] با آنان همخوابگى كنيد و آنچه را خدا براى شما مقرر داشته طلب كنيد ... بقره: 187 - زنان شما كشتزار شما هستند پس از هر جا [و هر گونه] كه خواهيد به كشتزار خود [در]آييد... -بقره: 223- و بر زنان از كار افتاده‏اى كه [ديگر] اميد زناشويى ندارند گناهى نيست كه پوشش خود را كنار نهند [به شرطى كه] زينتى را آشكار نكنند...- نور:60 - )
1391/05/07

تفرقه بینداز و حکومت کن

در اوایل به قدرت رسیدن خمینی در ایران، مارگارت تاچر نخست وزیر انگلیس بود. در آن زمان بعضی به شوخی میگفتند: خمینی وقتی میخواهد اسم نخست وزیر انگلیس را بیاورد زبانش نمی چرخد و میگوید مای گریت تیچر که به انگلیسی میشود معلم بزرگ من.
اکنون بعد از سی و چند سال میبینیم که شاگردانِ آن شاگرد، به خوبی سیاستهای استاد و معلم بزرگ را برای حکومت داری اجرا میکنند: تفرقه بینداز و حکومت کن.
اول از همه که این سیاست را در مورد مخالفان حکومت اسلامی در سراسر دنیا به کار بست. سالیان سال است که مبارزه مخالفان حکومت جمهوری اسلامی، چه در خارج و چه در داخل کشور، به هیچ نتیجه ای نرسیده و نمیرسد. هر گاه که فرد یا گروهی پیدا میشود و سعی میکند مخالفان حکومت را با هم متحد کند، در داخلِ گروههای مخالف، یکی از  اعضا که قطعا عامل جکومت است به بهانه ی واهی از متحد شدن با دیگران سرباز میزند.
حالا هم نوبت به مخالفان حکومت سوریه رسیده است که طی ماهها مبارزه و دادن کشته های فراوان، مخالفان این حکومت به هیچ طریقی نمیتوانند با هم متحد شوند؛ چون پای حکومت اسلامی ایران در میان است.
این یادداشت در 1391/8/14 نوشته شده ولی امروز به لطف شکست سیاستهای حکومت اسلامی در سوریه و در جهان، مخالفان حکومت بشار با هم متحد شده اند و آینده روشنی در پیش رو خواهند داشت.